وحید خانه ساز
پس از جنگ دوازدهروزه سال گذشته و در ادامه آن جنگ تحمیلی سوم موسوم به رمضان ، وضعیت موسیقی نیز شرایط دشواری پیدا کرده است. در این میان، هنرمندان شهرهای جنوبی کشور در هفتههای اخیر بیش از دیگر مناطق با آسیب و فشار مواجه بودهاند. حمله موشکی به مدرسه شجره طیبه و شهادت شماری از دانشآموزان شهر میناب، یکی از روشنترین نمونههای تلخ این وضعیت است. در هفته های گذشته نیز مناطقی از جنوب کشور، از جمله بوشهر، بندرعباس و خوزستان، هدف حملات مستقیم قرار گرفتند؛ این در حالی است که جزئیات این رخدادهای تلخ و تکرارشونده، در بسیاری از رسانههای داخلی و خارجی کمتر بازتاب یافته است.در این شرایط، وضعیت اهالی هنر و بهویژه اهالی موسیقی جنوب کشور چگونه است؟ آنان چگونه به فعالیت خود ادامه میدهند و چه شرایطی را تجربه میکنند؟
****
از حال و روز موسیقی در جنوب کشورمان بگویید.
-به هر حال، نخستین چیزی که در موقعیتهایی مانند غم، شادی یا دیگر شرایط اجتماعی تحت تأثیر قرار میگیرد، موسیقی است. در حال حاضر، اجراهای تئاتری همچنان ادامه دارد، سینماها فعال هستند و گالریها نیز به فعالیت خود ادامه میدهند؛ به این معنا که بسیاری از حوزههای هنری کموبیش روال عادی خود را حفظ کردهاند. اما موسیقی، نخستین هنر و حرفهای است که در شرایط بحرانی و غیرمعمول از جریان طبیعی خود خارج میشود و معمولاً آخرین حوزهای است که به وضعیت عادی بازمیگردد. با این حال، از هنرمندان عرصه موسیقی، بیش از دیگر حوزههای هنری انتظار میرود که همچنان فعال بمانند؛ انتظاراتی که هم از سوی مسئولان و هم از سوی جامعه مطرح میشود، بیآنکه همواره شرایط دشوار و محدودیتهای پیش روی این هنرمندان در نظر گرفته شود.
آنچه بارز است و به چشم مردم می آید، صرفا تعطیلی کنسرت هاست که در تهران جریان جدی تری محسوب می شود.
-لازم است اشاره کنم که بندرعباس پس از تهران، دومین شهری بود که بیشترین تعداد کنسرتها در آن برگزار میشد. آنطور که خودم تجربه کردهام، معمولاً روند به این شکل بود که هر خوانندهای برای آغاز برگزاری کنسرت، ابتدا در تهران روی صحنه میرفت و پس از آن به بندرعباس میآمد. این موضوع نشان میدهد که برگزاری کنسرت در بندرعباس یک جریان جدی و تثبیتشده بود؛ جریانی که اکنون دیگر وجود ندارد.
تقریباً هر خوانندهای دستکم دو یا سه بار در بندرعباس کنسرت برگزار کرده بود. علاوه بر اجراهای موسیقی، جشنوارههای مختلفی نیز در این شهر برگزار میشد که آن روند هم متوقف شده است. امروز تنها ریسمانی که برای ما باقی مانده، حوزه آموزش و تدریس موسیقی است. اگر شرایط جنگی اینگونه مدام تغییر نکند و باعث نگرانی و ترس مردم نشود، آموزش و تدریس همچنان میتواند به فعالیت خود ادامه دهد.
از مصائب جنگ و دشواری ها بگویید. آیا هرمزگان همچنان در شرایط جنگی قرار دارد؟
- مصائب و مشکلات جنگ بسیار گسترده است، اما باید توجه داشت که شرایط جنگی بر کل کشور تأثیر گذاشته است. با این حال، اینکه جنوب کشور چه رنجها و دشواریهایی را تجربه میکند، موضوع دیگری است. واقعیت این است که مردم مناطق جنوبی مانند بندرعباس، بوشهر و سیستانوبلوچستان، سالهاست با شرایطی مواجهاند که چندان شباهتی به یک وضعیت کاملاً عادی ندارد. اگر دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم که جنوب ایران همیشه به نوعی درگیر بحران بوده است. خوزستان سالهاست با مشکل کمآبی دستوپنجه نرم میکند و مردم این مناطق با دشواریهای مختلفی زندگی کردهاند. قطعی برق نیز یکی از مشکلات همیشگی بوده است؛ تصور کنید در اوج گرما و در سختترین ساعات روز، مانند ساعت دو بعدازظهر، برق قطع شود. با این شرایط، میتوان گفت جنگ اخیر شاید تأثیر متفاوتی بر جنوب گذاشته باشد، اما برای مردمی که سالها با بحرانهای مختلف روبهرو بودهاند، مفهوم دشواری و فشار تازگی ندارد. ما در جنوب ایران حتی در شرایطی که جنگ رسمی وجود ندارد، با مشکلاتی مواجهیم که گویی بخشی از یک وضعیت دائمی جنگگونه است.
از جنگ دوازده روزه تاکنون آثار متعددی با موضوع میهن و حماسه ساخته شده؛ اما در میان این تولیدات متعدد جای سازها و نواهای نواحی خالی بسیار خالی است. چرا مسئولان و ارگان ها به سراغ هنرمندان نیامدند یا اگر غیر از این بوده شما درباره اش توضیح دهید.
این جریاناتی که درباره آن صحبت میکنیم، صرفاً به جنگ، حمله به مدرسه میناب یا اتفاقات مشابه محدود نمیشود. اگر قرار است در موقعیتهای مختلف از ظرفیت موسیقی نواحی استفاده شود، باید اهالی این حوزه در شرایط عادی نیز آنقدر مورد حمایت و توجه باشند که احساس کنند بخشی جداییناپذیر از جامعه هستند. اگر چنین شرایطی فراهم شود، همانطور که در شادیها حضور دارند، در سوگها و بحرانها نیز حتی بدون دعوت رسمی، خودجوش به تولید اثر خواهند پرداخت. اما متأسفانه موسیقی نواحی سالهاست با بیمهری مواجه است و همین مسئله باعث شده بسیاری از هنرمندان این عرصه انگیزه و توان لازم برای ادامه فعالیت را از دست بدهند. مشکل امروز تنها به شرایط بحرانی یا دوران جنگ مربوط نیست؛ بلکه ریشه آن در سالها کمتوجهی به موسیقی نواحی و هنرمندانی است که بخش مهمی از هویت فرهنگی مناطق مختلف کشور را نمایندگی میکنند.
مثلا انتظار می رفت که شهادت جمعی از دانش آموزان مدرسه شجره طیبه میناب مبنا و مضمونی شود برای تولید آثار محلی توسط هنرمندان هرمزگانی!
-بله، طبیعی بود که چنین اتفاقی رخ دهد، اما متأسفانه بیمهریها همچنان ادامه دارد. وقتی بزرگان عرصه موسیقی نواحی مورد بیتوجهی قرار میگیرند، دیگر چه انتظاری میتوان از وضعیت این حوزه داشت؟ در همین روزهای گذشته شاهد درگذشت استاد شیرمحمد اسپندار، از بزرگان موسیقی سیستان و بلوچستان، بودیم. پرسش اینجاست که در زمان حیات چنین هنرمندی تا چه اندازه به جایگاه و ارزش او توجه شد؟ واکنشها پس از درگذشت او را دیدیم، اما هنرمند باید زمانی که زنده است مورد احترام و حمایت قرار گیرد، نه اینکه پس از رفتنش تنها به تجلیل و یادبود او بسنده کنیم. دیگر هنرمندان این حوزه، چه همنسلان استاد اسپندار و چه نسلهای بعد، این روند را میبینند و تجربه میکنند. وقتی شاهد کمبود حمایت و بیتوجهی نسبت به پیشکسوتان خود هستند، طبیعی است که انگیزه و امید آنان برای ادامه مسیر کاهش پیدا کند. حفظ و تقویت موسیقی نواحی نیازمند توجه جدی به هنرمندان زنده این عرصه است؛ چراکه سرمایههای فرهنگی تا زمانی که در کنار ما هستند، باید قدر دانسته شوند.
هنوز فرصت هست و استادانی داریم که نادیده گرفته شده اند.
-الآن خالو قنبر راستگو را داریم. اما صرفا از وجود ایشان برای ساخت کلیپ و کارهای این چنینی استفاده می کنند. هنرمند موسیقی آنقدر باید بی دغدغه باشد که در زمان خودش به میل خودش برای تولید اثر به میدان بیاید. آیا هنرمندان ما حتی بزرگان ما دغدغه های متعدد ندارند؟ در جامعه ما آنقدر دغدغه زیاد است که آخرین چیزی که به یاد هنرمند می افتد، تولید اثر است. و اگر تولید نداشته باشد کسی یادش نمی افتند. بنا به همین دلایل است که اهالی موسیقی نواحی پا به میدان نمی گذارد چون کسی برای آنها اهمیت قائل نیست.
با این بی توجهی ها خواه ناخواه سازهای با اصالت نیز به مرور از بین خواهند رفت.
-بعد از استاد اسپندار که خدایشان بیامرزد، می توان گفت ساز دونلی تقریبا از بین خواهد رفت. تا جایی که می دانم پسر ایشان مقداری دست به ساز بود، اما اگر استاد شاگردانی هم داشته آن اصالت نوازندگی اسپندار را نخواهند داشت. یا مثلا اگر خالو قنبر شاگردانی دارد، آنها اصالت پنجه و نوازندگی ایشان را نخواهند داشت. این اصالت حلقه مفقوده ای است که اگر به اساتید بی توجه باشیم در نسل های بعدی وجود نخواهد داشت. استادانی چون خالو قنبر یا زنده یاد اسپندار شناسنامه موسیقی ما هستند. مثل این است که فلان بازیکن فوتبال بیاید و ده هزارتا گل بزند! آیا مسی و رونالدو خواهند شد؟ خیر؛ همانطور که رونالدو و مسی، مارادونا نشدند.
سخن پایانی.
-ما صرفا درباره موسیقی و اهالی موسیقی صحبت کردیم. اما خیلی از مردم به دلایل مختلف ضرر کرده اند که یکی از آنها قطعی چند ماهه اینترنت بود. اگر قرار است که موسیقی آخر از همه هنرها و مشاغل به شرایط عادی بازگردد، امیدوارم همه را در بر بگیرد. و اگر قرار است بازهم موسیقی آخر از همه به شرایط معمولش بازگردد، من حاضرم آخرین نفر از این جمعیت باشم که فعالیت های خود را از سر می گیرد. کسی که موسیقی گوش می دهد باید با حال خوب بیاید و امیدی برای حال خوبش داشته باشد؛ نه اینکه فقط بیاید به امید اینکه آیا حالش بهتر شود یا خیر؟!
شما چه نظری دارید؟